ميرزا خانلرخان

111

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

فرمودند : خوب است . بعد مستشار الملك رفت . مجلس را خلوب كردند . فرمودند : بنشين ، نشستم . از حالات و سفارشات حضرت اجل جويا شدند . عرض كردم كه مأموريت من نه تنها وصول جنس سيستان است ، بلكه در هر مورد بايد اسباب استقلال سركار باشم . فرمودند : بلى البته اينطور است . بعد قدرى شكايت از بىاعتنائىهاى امير قاين كردند . عرض كردم انشاء اللّه آنجا كه رفتم به ادله و برهان او را از اين سبك برمىگردانم ، فرمودند : البيه با بيانات و پلطيك شما ، نتايج خوب حاصل مىشود . نهار آوردند ، مرخص شدم . آمدم منزل نهار خورده ، آدم آقا عبد الكريم ناظر آمد . يك بره و يك سبد به آورد . چهار هزار انعامش دادم ، رفت . رفتم منزل متولىباشى . بعد از انقضاى مجلس روضه ، مدت دو ساعت خدمت متولىباشى نشستم . شاهزاده شيخ الرئيس و معين التوليه پسرهاى مرحوم محمد تقى ميرزاى حسام السلطنه هم بودند . هردو خيلى معقول و باكمالند . بخصوص شيخ الرئيس كه خيلى فاضل و اديب و محدث و شاعر است . ميرزا صبورى « 1 » شاهر قصيدهء خوبى ساخته تقاضاى لقب العجمى كرده بود . بعد از اين وقايع من گفتم احكام تربت من رسيده است . تا دو سه روز ديگر مىروم . جناب متولىباشى تلگرافى دادند . ديدم جناب نصير الدوله در جواب محمد تقى خان گفته‌اند كه ميرزا خانلر خان حالا به تربت رفته ، در مراجعت او جناب متولى او را بخواهند ، اگر امر شما با او گذشت خوب و الا اسناد خودتان را بفرستيد طهران ، آنچه معلوم شد حق شما گرفته مىشود . بعد از ديدن تلگرام ، برخاستم . متولىباشى فرمودند ساعتى هم بنشينيد شما را ببينم . گفتم جمعى تربتى را منتظر گذاشته‌ام ، بايد بروم . فرمودند پس كى يك مجلس شما را

--> ( 1 ) - ميرزا محمد كاظم متخلص به صبورى پسر حاجى محمد باقر كاشى ( 1270 - 1322 ه . ق ) ملك الشعراى آستان قدس رضوى . پس از درگذشت او فرزندش محمد تقى متخلص به بهار ملك الشعراى آستانه گرديد .